X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 1 فروردین 1396
توسط: aryan

یه چیکه شادی، یه مشت ستاره

یه دل که هیچوقت آروم نداره

ما با همینا خوشبخت و شادیم

ما هک شدیم تو برگای تقویم

ما با همینا خوشبخت و شادیم


بخند عزیزم فردا تو راهه

حلقه ای از نور تو دست ماهه

بخند عزیزم شب غرق رازه

پنجره های خوشبختی بازه


میخوام تو چشمات اشکی نلغزه

جوری بیام که برگی نلرزه

بزار که قلبم پیشت بمونه

تا دنیا شکل رویاهامونه

به فکر اینم که غم بمیره

چیزی نگم که دلت بگیره

با تو رو ابرا قدم گذاشتم

من آرزویی جز تو نداشتم


بخند عزیزم فردا تو راهه

حلقه ای از نور تو دست ماهه

بخند عزیزم شب غرق رازه

پنجره های خوشبختی بازه


میخوام تو چشمات اشکی نلغزه

جوری بیام که برگی نلرزه

بزار که قلبم پیشت بمونه

تا دنیا شکل رویاهامونه

به فکر اینم که غم بمیره

چیزی نگم که دلت بگیره

با تو رو ابرا قدم گذاشتم

من آرزویی جز تو نداشتم


بخند عزیزم فردا تو راهه

حلقه ای از نور تو دست ماهه

بخند عزیزم شب غرق رازه

پنجره های خوشبختی بازه...


متن آهنگ فردا تو راهه از بتی عزیز

+ سال نو ایشالا برای همه پر از سلامتی و خوشبختی باشه


دوشنبه 30 اسفند 1395
توسط: aryan

بیاییم در این آخرین لحظه های سال 

آرزو کنیم 

همه ی خانه ها سرشار از سلامتی 

همه چشم ها پر از امید 

همه ی دست ها آکنده از امنیت 

و همه ی قلب ها 

لبریز از شوق زندگی و صمیمیت باشد...



یکشنبه 29 اسفند 1395
توسط: aryan

عیدی دیگر از راه می رسد

دوباره فرهاد کودکانه می خواند

دوباره چشم هایم به کاسه های لعابی آبی می نگرند

دوباره ماهی قرمز کوچک،

دوباره هوای گلابدان های عزیز از راه می رسد 

شوق رسیدن یک حس تازه

بند دلم را پاره می کند

امسال ما چند نفریم؟

نمی دانم اما

به مهربانی نوروز 

که ما با دست های محبت 

در این گوشه تاریخ 

جاودانه خواهیم شد...


جمعه 22 بهمن 1395
توسط: aryan

دوست پیدا کن

تحرک داشته باش

ابتکار عمل به خرج بده

مردم را به نغمه و شور دعوت کن

آن ها را برای عشق و دوستی آماده کن

به مردم کمک کن تا انسان تر شوند

این تنها راهی است که به خدا می رسد

عشق

تنها صدای سخن عشق است که به یادگار در گنبد دوار هستی می ماند

عشق جادوست، جادوی عشق

عشق به هرچه دست بزند آن را طلا می کند

عشق حتی اگر گِل را نوازش کند از گِل گُل می روید


مسیحا برزگر


چهارشنبه 29 دی 1395
توسط: aryan

مرا تو

بی سببی

نیستی

به راستی

صلت کدام قصیده ای

ای غزل 

ستاره باران جواب کدام سلامی به آفتاب

از دریچه تاریک؟

کلام از نگاه تو شکل می بندد

خوشا نظر بازیا که تو آغاز می کنی

پس پشت مردمکان ات

فریاد کدام زندانی ست

که آزادی را

به لبان برآماسیده

گل سرخی پرتاب می کند؟

ورنه

این ستاره بازی

حاشا

چیزی بدهکار آفتاب نیست.

نگاه از صدای تو ایمن می شود

چه مؤمنانه نام مرا آواز می کنی

و دلت

کبوتر آشتی ست،

در خون تپیده

به بام تلخ.

با این همه

چه بالا

چه بلند

پرواز می کنی...

 

 الف. بامداد


چهارشنبه 15 دی 1395
توسط: aryan

در شب بی نئون کنار رهبران

رو به هر موعظه در قصر واتیکان

ته ایستگاه، هو لا لا

در فرودگاه، هو لا لا

در آسانسور، هو لا لا

سر چهار راه، هو لا لا

بغلم کن

بغلم کن

وسط جریمه سر هر امتحان

آخر خط شب معبد شاعران

پای دیوار، هو لا لا

سر بازار، هو لا لا

نوک تپه، هو لا لا

زیر رگبار، هو لا لا

بغلم کن

بغلم کن

بهترین جای جهان فرصت آغوش تو

مثل یک در پشت سر خوش صدا تر بسته شو

روز کنکور، هو لا لا

شب بی ماه، هو لا لا

ته موزه، هو لا لا

در ورزشگاه، هو لا لا

بغلم کن بغلم کن

بغلم کن بغلم کن

بغلم کن

بغلم کن

به رسم مرغ دریایی پر از پر تماشایی

به سوز ساز تنهایی در این سیلاب زیبایی

برقص

برقص

برقص

به پیچ و تاب یک پیجک به شکل آخرین میخک

به یاد شمعی در رگبار دو سایه در هم بر دیوار

برقص برقص

برقص

برقص

برقص برقص

بغلم کن

برقص برقص

برقص

بغلم کن

برقص برقص

برقص

بغلم کن

برقص

برقص

برقص

بغلم کن...


بغلم کن، ترانه ای و احساسی برای همیشه...

دانلود آهنگ همیشه ماندنی بغلم کن، آلبوم دوستت دارم ها از شهیار قنبری


سه‌شنبه 30 آذر 1395
توسط: aryan

یلدا میلاد مهر است و مهر نماد دلدادگی کهن یک ملت...

بیاییم در این کهن میلاد مهر از عمق جان آرزو کنیم لبخند بر چهره ی هر انسانی نشسته باشد و امید جان پناه همه ی ما باشد. آتش عشق روشنی قلب های پرمهرتان باد و طعم سرخ محبت سرآغاز لحظه لحظه زندگی تان...


شنبه 20 آذر 1395
توسط: aryan

انار گونه هایت

از شرم ترک برداشت

وقتی دستانت را به آرامی گرفتم

دانه های یاقوت سرازیر شد

و چشمانت

ملتمسانه ،

عشق را از چشمانم می خواند

بگذار بی پروا دوستت بدارم

بگذار جسورانه تو را درآغوش بگیرم

شاید لب های سرد و یخ بسته ات

به گرمی بوسه ای زنده گردد


سایرا


عکس: پاییز در خانه ما


پنج‌شنبه 11 آذر 1395
توسط: aryan

پاییز فصل عجیبی است

پاییز عشقی است گمشده میان سال هایی مبهم

پاییز داستانی است جادویی 

از برگ هایی که همیشه برای تو حرف دارند

یک آشنای دور میان درخت ها می دود

پاییز یک دلدادگی است که نمی دانی چیست...


پنج‌شنبه 20 آبان 1395
توسط: aryan

اگر می توانستم مانند یک فرشته سخن بگویم

اما اگر هیچ عشقی نداشتم

مانند یک حلقه ی مسی بودم

اگر می توانستم پیغمبری کنم

و اگر هیچ عشقی نداشتم

هیچ نبودم

دلدادگی شکیباست

دلدادگی مهربان است

دلدادگی همه چیز را تاب می آورد

و همه چیز را می داند

عشق هیچگاه به پایان نمی رسد

پیغمبری به پایان رسیده است

اگر همه ی زبان ها خاموش شوند

هیچ دانایی وجود نخواهد داشت

پیغمبری به پایان رسیده است

اگر همه ی زبان ها خاموش شوند 

و تنها ایمان، امید و عشق بمانند

بزرگترین این سه، عشق است...


در ستایش ارزشمندی دلدادگی و عشق در دنیایی حسی از ادراک ما، هنگامی که احساس برتر است

شعر: سکانس پایانی فیلم سه رنگ: آبی


پنج‌شنبه 6 آبان 1395
توسط: aryan

لیلا کجاست که با عشق یک سایبان ببافد
یک سفره ی قلمکار با بوی نان ببافد
لیلای عشق بازآ یک آشیان بسازیم
با صد هزار فانوس یک کهکشان بسازیم
لیلا کجاست که با مو یک ریسمان ببافد
با ریسمان باران رنگین کمان ببافد...

علیرضا میبدی

جمعه 9 مهر 1395
توسط: aryan

پاییز از راه  همیشگی میرسد

دوباره برگ های دلم میریزد

در من درختی عاشق گشته است...



سه‌شنبه 30 شهریور 1395
توسط: aryan

مادرم علاقه داشت گاهی غذایی که معمولا صبحانه می خوردند را برای شام درست کند، به یاد دارم آن شب را وقتی که او که بعد از گذراندن یک رو سخت و طولانی در سر کار، غذایی را برای شام تهیه کرده بود. در آن نیمه شب مادرم یک بشقاب تخم مرغ، سوسیس و بیسکویت های بی نهایت سوخته جلو پدرم گذاشت. یادم می آید منتظر شدم ببینم آیا کسی متوجه سوختگی بیسکویت ها شده است ؟ با این وجود همه کاری که پدرم انجام داد این بود که دستش را به سوی بیسکویت ها بلند کرد لبخندی به مادرم زد و از من پرسید : امروز مدرسه چطور بود؟

خاطرم نیست که آن شب چه چیزی به پدرم گفتم ، اما یادم هست که او را تماشا می کردم که داشت کره و ژله روی بیسکویت سوخته می مالید و می خورد. وقتی آن شب از سر میز غذا بلند شدم، به یادم می آید که صدای مادرم را شنیدم که برای سوزاندن بیسکویت ها از پدرم عذر خواهی می کرد و هرگز فراموش نخواهم کرد که پدرم گفت: عزیزم من عاشق بیسکویت های سوخته هستم.

همان شب، رفتم که پدرم را برای شب بخیر ببوسم و از او سوال کردم که آیا واقعا دوست داشت که بیسکویت ها یش سوخته باشد؟ او مرا در آغوش کشید و گفت : مامان تو امروز روز سختی را در سرکار داشته و خیلی خسته است، به علاوه بیسکویت کمی سوخته هیچ کسی را نمی کشد و امروز دعای من برای تو این است که یاد بگیری که قسمت های خوب و بد و نا خوشایند زندگی خود را بپذیری.



پنج‌شنبه 4 شهریور 1395
توسط: aryan



یکشنبه 31 مرداد 1395
توسط: aryan

من آن جام شرابم

انگور تویی و من همه آبم

شعری در بادم

من جاده های بی عبور تاریخم

تو گذر کن بر من

من همه ی درخت های جنگل ام

تو کلبه کن در من...


آرین


پنج‌شنبه 28 مرداد 1395
توسط: aryan

?Can love be measured by the hours in a day

I have no answers no

But this much i can say

I know ill need her till this love song burn away

...And she will be there


جمعه 8 مرداد 1395
توسط: aryan

آفتاب مهربانی

سایه تو بر سر من

 

ای که در پای تو پیچید

ساقه ی نیلوفر من

 

با تو تنها با تو هستم

ای پناه خستگی ها


در هوایت دل گسستم

از همه دلبستگیها

 

در هوایت پر گشودن

باور بال و پر من باد

 

شعله ور از آتش غم

خرمن خاکستر من باد

 

ای بهار باور من

ای بهشت دیگر من

 

چون بنفشه بی تو بی تابم

بر سر زانو سر من


قیصر امین پور


یکشنبه 20 تیر 1395
توسط: aryan

وقتی بوی سیب می پیچد

بهشت از دهان تو آغاز می شود

در من زنی هبوط می کند

که هیچ گاه از تبعید بازنمی گردد

در من آواره ای ساکن می شود

و ساکنی آواره می شود...

 

یاسمن آرنگ


چهارشنبه 16 تیر 1395
توسط: aryan

هرآنکه ملک جهان را به بوسه‌ای نفروخت

حدیث آدم و فردوس را کجا دانست

فدای نرگس شهلای نیم مست تو باد

هرآنچه عقل تهیدست، پر بها دانست


نادر نادرپور


پنج‌شنبه 27 خرداد 1395
توسط: aryan

شهرنشین آفتابی و من در دهکده ی شبانه ی خویش

در پی نشانی از خورشیدم...

ای تو آفتاب شهری که ندیده ام...


آرین


دوشنبه 17 خرداد 1395
توسط: aryan

من برای تو مینویسم... فقط برای تو... عشق واژه ایست زندگی لحظه ایست تو اما ابدیت را ساختی... دریا پهنه ی گستره ایست دشت ها سرسپرده ی شقایق های ساده ایست من اما وسعت بی کران تو را دیده ام... جوی ها میگذرند رودها مسیرشان عوض میشود تنها تو کنار پیچک نازک پنجره میمانی... خوب من... دوست میدارم تو را... فریاد میزنم دوست داشتنت را که این تنها چیزیست که می ماند... دختر خوب... دوست خوب من... آدم همیشه باید یک تو داشته باشد خوب من...


شنبه 4 اردیبهشت 1395
توسط: aryan

تا جـــام مرا بشکست آن لولی شهر آشـوب

مــاندســــت خـــمار دل در حســرت میخـــانه

با درد گـران بـــاری مــی‌گــردم و مــی‌گـــردم

گرد حرم ساقـــــــــــــی دیــوانه چو پـــــروانه

خاموش اگر شمـــعـــم ویـــرانه وگر خـــــــانه

در سفره‌ی درویشیم اشک است به شکرانه

عشق ار که مدد باشد جان ار به سدد باشد

با جـــان سر پیمــــانم با دل سر پیمـــانـــــه

تا بشـــــکندم ساغـــــر پیداست نــــظر دارد

با عاشق شــــیـــدایـــش آن فتنه‌ی فتانـــــه  

گیـــســو چو بیــفشاند چون باد شوم شانـه

بوسم خم گیسویش دنــدانــه به دنــدانـــــه

گاهیست نــــهان سازم در سینه دل خود را

از حیــــلت نا اهــلان چون گنج به ویرانــــــه

 

عباس زرونده


جمعه 13 فروردین 1395
توسط: aryan

نسیمی کز بن آن کاکل آیو

مرا خوشتر ز بوی سنبل آیو

چو شو گیرم خیالش را در آغوش

سحر از بسترم بوی گل آیو

 

باباطاهر 

 

یکشنبه 23 اسفند 1394
توسط: aryan

قربون عید نوروز

لاله و یاس و پونه

عید عزیز نوروز سنت عاشقونه

قربون نون گندم

گندم صد جوونه

سفره ما هنوزم عاشق بوی نونه...

 

لیلا کسری


دوشنبه 17 اسفند 1394
توسط: aryan

در فراسوی مرزهای تنت تو را دوست میدارم

آینه ها و شب پره های مشتاق را به من بده

روشنی و شراب را

آسمان بلند و کمان گشاده ی پل

پرنده ها و قوس و قزح را به من بده

و راه آخرین را

در پرده ای که می زنی مکرر کن

در فراسوی مرزهای تن ام

تو را دوست می دارم

در آن دور دست بعید

که رسالت اندامها پایان میپذیرد

و شعله و شور تپش ها و خواهش ها

به تمامی

فرو می نشیند٬

و هر معنا قالب لفظ را وامیگذارد

چنان چون روحی

که جسد را در پایان سفر٬

تا به هجوم کرکس های پایانش وانهد

در فراسوهای عشق٬

تو را دوست میدارم

در فراسوهای پرده و رنگ

در فراسوهای پیکرهایمان

با من وعده ی دیداری بده...


الف. بامداد