پنج‌شنبه 28 اسفند 1393
توسط: aryan

نسیم خاک کوی تو ، بوی بهار می دهد

شکوفـه زار روی تـو ، بوی بهار می دهد

 

چو دسته های سنبله ، کنار هم فتاده ای

به روی شانه ، موی تو ، بوی بهار می دهد

 

چو برگ یاس نو رسی ، که دیده چشم من بسی

سپـیـدی گلــوی تــو ، بوی بهار می دهد

 

تو ای کبوتر حرم ، ترانه های صبحدم

بخوان که های و هوی تو ، بوی بهار می دهد

 

برای من که جز خزان ، ندیده ام در این جهان

بهشت آرزوی تو ، بوی بهار می دهد...

 

معینی کرمانشاهی


جمعه 22 اسفند 1393
توسط: aryan

نوروز ماندگار است، تا یک جوانه باقی‌ست

باقی‌ست جمع جانان، تا این یگانه باقی‌ست

بار دگر بریدند نای و نواش اما

این ساز می‌نوازد، تا یک ترانه باقی‌ست

سینه به سینه گفتند کوتاه تا شود شب

کوتاه می‌شود شب، وقتی فسانه باقی‌ست

عید است و نامه دارم از من رسان سلامی

بشتاب ای کبوتر، تا آشیانه باقی‌ست

گم کردمش! نشانی‌ش یک کوچه تا جوانی

پیداش کن پرنده! تا این نشانه باقی‌ست

می‌چینمت دوباره از آسمان کرمان

پرواز کن ستاره! تا بام خانه باقی‌ست

نور نگاه کوروش، بر بردگان بابل

بعد از هزارها سال، در هگمتانه باقی‌ست

زیباست حرف باران در کوچه‌های تبریز

آواز مولوی هست تا یک چغانه باقی‌ست

دود اجاق وصلی، کو در سفر برافراشت

بعد هزار منزل، در بلخ و بانه باقی‌ست

در حیرتم که بعد از کشتار عشق اینک

در زیر سقف تاریخ، عطر زنانه باقی‌ست

تازی و کینه‌توزی، جهل و سیاه‌روزی

نفرین بر آن که عدلش با تازیانه باقی‌ست

عصر دگر برآید، این نیز هم سرآید

گر نیستت یقینی، حدس و گمانه باقی‌ست

یغماییان ربودند محصول عمر ما را

بشتاب و کشت می‌کن تا چند دانه باقی‌ست

افراط کرد و تفریط، این ساربان گمراه

ای کاروان سفر خوش! راه میانه باقی‌ست


علیرضا میبدی


یکشنبه 10 اسفند 1393
توسط: aryan

ما درس سحر در ره میخانه نهادیم

محصول دعا در ره جانانه نهادیم


در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش

این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم


سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد

تا روی در این منزل ویرانه نهادیم


در دل ندهم ره پس از این مهر بتان را

مهر لب او بر در این خانه نهادیم


در خرقه از این بیش منافق نتوان بود

بنیاد از این شیوه رندانه نهادیم


چون می‌رود این کشتی سرگشته که آخر

جان در سر آن گوهر یک دانه نهادیم


المنه لله که چو ما بی‌دل و دین بود

آن را که لقب عاقل و فرزانه نهادیم


قانع به خیالی ز تو بودیم چو حافظ

یا رب چه گداهمت و بیگانه نهادیم


پنج‌شنبه 7 اسفند 1393
توسط: aryan

اگر دنیا را واژه ایست

آن واژه تویی

اگر شهر را بهانه ایست

آن بهانه تویی

اگر من را وجودیست

آن وجود تویی...


دوشنبه 4 اسفند 1393
توسط: aryan

برای دیدن تو از حادثه ها گذشته ام

کفر اگر نباشد این من از خدا گذشته ام...


یکشنبه 3 اسفند 1393
توسط: aryan

امشب اگر یاری کنی ای دیده توفان می کنم

آتش به دل می افکنم دریا به دامان می کنم

می جویمت می جویمت

با آن که پیدا نیستی

می خواهمت می خواهمت

هر چند پنهان می کنم

زندان صبرآموز را در می گشایم ناگهان

پرهیز طاقت سوز را یکسر به زندان می کنم

یا عقل تقوا پیشه را از عشق می دوزم کفن

یا شاهد اندیشه را از عقل عریان می کنم...

 

سیمین بهبهانی