شنبه 29 فروردین 1394
توسط: aryan

اگه سبزم اگه جنگل

اگه ماهی اگه دریا

اگه اسمم همه جا هست

روی لب ها تو کتاب ها

اگه رودم رود گنگ ام

مث بودا اگه پاک

اگه گنجی زیر خاک

واسه تو قد یه برگم

پیش تو راضی به مرگم

 

اگه پاکم مث معبد

اگه عاشق مث هندو

مث بندر واسه قایق

واسه قایق مث پارو

اگه عکس چهل ستون ام

اگه شهری بی حصار

واسه آرش تیر اخر

واسه جاده یه سوار

واسه تو قد یه برگم

پیش تو راضی به مرگم

 

اگه قیمتی ترین سنگ زمین ام

توی تابستون دست های تو برفم

اگه حرف های قشنگ هر کتاب ام

برای اسم تو چند تا دونه حرفم

اگه سیل ام پیش تو قد یه قطره

اگه کوه ام پیش تو قد یه سوزن

اگه تن پوش بلند هر درخت ام

پیش تو اندازه ی دکمه ی پیرهن...


شهیار قنبری


یکشنبه 23 فروردین 1394
توسط: aryan

پنج‌شنبه 20 فروردین 1394
توسط: aryan

اگر دریای دل آبی ست                تویی فانوس زیبایش

اگر آیینه یک دنیاست                   تویی معنای دنیایش

 

تو یعنی دسته ای گل را               از آن سوی افق چیدن

تو یعنی پاکی باران                      تو یعنی لذت دیدن

 

تو یعنی یک شقایق را                  به یک پروانه بخشیدن

تویعنی از سحر تا شب                 به زیبایی درخشیدن

 

تویعنی یک کبوتر را                       زتنهایی رها کردن

خدای آسمان ها را                        به آرامی صدا کردن

 

تو یعنی روح باران را                       متین و ساده بوسیدن

و یا در پاسخ یک لطف                    به روی غنچه خندیدن

 

تویعنی چتری از احساس               برای قلب بارانی

تویعنی در زمستان ها                    به فکر پونه افتادن

 

اگر یک آسمان دل را                       به قصد عشق بردارم

میان عشق وزیبایی                        تو را من دوست میدارم...


چهارشنبه 12 فروردین 1394
توسط: aryan

سرانگشتانت شکوفه می دهند

تا من ببویمشان

و دست هایت به لب هایم آب

تا زنده بمانم

چون مادری به کودک خویش.

آه انگشتانت

آنها قلب مرا رویانده اند

آنگاه که تو

حجم خالی آغوشم را پر می کنی

قلبی روشن

در کوزه آبی که تو می نوشانی ام

 

پابلو نرودا 


+همراه با برداشت آزاد


جمعه 7 فروردین 1394
توسط: aryan

زیباترینم!

زندگی، آسمان، دانه ای که لب می گشاید در زمین، و بیدهای مجنون مست همه چیز ما را می شناسند. عشق ما در این تپه ی زیبا در باد، در شب و در زمین به دنیا آمد و از این روست که خاک رس و گل های زیبا و درختان نام تو را می دانند. ما تنها این را نمی دانستیم، با هم روییدیم، با گلها روییدیم و از این روست که چون از کنار گلها می گذریم نام تو بر گلبرگ هاست، بر گل سرخی که به روی سنگی روییده، و نام من در ساقه های گل هاست. همه این را می دانند، ما رازی نداریم... با هم روییدیم بی آن که خود بدانیم.

ما برای زمستان چیزی را عوض نکردیم، آنگاه که باد به زمزمه ی نام تو پرداخت، همان گونه که امروز در تمامی ساعت ها آن را تکرار می کند. زمانی که برگ ها نمی دانستند تو نیز برگی هستی، آنگاه که ریشه ها نمی دانستند تو در جستو جوی منی در سینه ام، بهار آسمان را به ما هدیه می کند و زمین تاریک نام ماست. عشق ما به تمامی زمان و زمین تعلق دارد. ما منتظر خواهیم شد، عاشق همدیگر، با دستانی که در دست یکدیگر می فشاریم...

 

پابلو نرودا


شنبه 1 فروردین 1394
توسط: aryan

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم 

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم


اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد 

من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم


شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم 

نسیم عطرگردان را شکر در مجمر اندازیم


چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش 

که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم...


برآمد باد صبح و بوی نوروز                به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال        همایون بادت این روز و همه روز...