جمعه 29 خرداد 1394
توسط: aryan

دوستت داشتم، دوستت دارم دوستت خواهم داشت

کودک برهنه ای بر سنگریزه ها

باد در گیسوان پریشانت

چونان الماسی که از جواهردان بیرون می افتد

فقط نور است که می تواند

رازهای سر به مهر ما را آشکار کند

آنجا که انگشتان ام مچ دستان ات را می گیرند

دوستت داشتم، دوستت دارم دوستت خواهم داشت

هر کاری کنی

 عشق آن جاست

که تو نگاه میکنی

در هر کنج فضا

در هر رویایی که تو به فردا وا می گذاری

عشق

انگار که می بارد

برهنه بر سنگریزه!

آسمان ادعا می کند که تو را می شناسد

آن چنان آبی است که بی شک راست می گوید

آسمانی که هرگز دم دست نیست

دیدم که چگونه به دام ات افتاده است

من برای همین آفریده شده ام

این که دوستت داشتم، دوستت دارم دوستت خواهم داشت

ما از یک سو

پرواز خواهیم کرد

با چشمانی همبازتاب

در این زندگی و زندگی پس از آن

تو یگانه فکر و نقشه ی من خواهی بود

طرح چهره ات را از سقف همه ی کاخ ها آویزان خواهم کرد

و بر هر دیواری که پیدا کنم

خواهم نوشت

که فقط نور بتواند

رازهای سر به مهر ما را

آشکار کند

آنجا که انگشتانم

مچ دستانت را می گیرند

دوستت داشتم دوستت دارم...

دوستت خواهم داشت...

 

فرانسیس کبرل


نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد